خرید بک لینک
سه شنبه شش مهرهزاروسيصدونودوپنج
لوكيشن:كلاس
بچه تركه بودم باخودم عهدبسته بودم كه هيچ وقت يه كاري نكنم كه ازگذشته ام پشيمون بشم
ديروزكه توماشين كه به گذشته ام نگاه مي كردم ديدم سرتاسرش پشيموني بوده
ازالي گرفته تاانتخاب رشته اي كه همش مايه عذابه برام...
بهم ميگه اگه ازگذشته ات پشيمون هستي حداقل يه كاري نكن كه پشيمون تربشي
هنوزامروزوفرداوپس فرداهم هستن ايناروحداقل ديگه خراب نكن
امامگه ميشه بيمارستان باشه وتوتوش نباشي
مگه ميشه به شخص ديگه اي فكركني ويه دفعه يادالي نيوفتي ...
مگه ميشه!!!
مگه ميشه...!!!
كاش مي شد!!!
امروزتوي اتوبوس مثل ديوانه هادنبال يه نفررفتم فقط به خاطراين كه دانشجوي پزشكي بود...توي اتوبوس كه نشستم دلم ميخواست زجه بزنم ازگريه ...
حساب كردن ترماي باقي مونده تافارغ التحصيلي منوبي قرارميكنه...
اين ترم خودموباواحداي زيادخفه كردم ومجبورم بيشترروزاي هفته روبرم دانشگاه ...
كاش وقتي زن عموم ازم پرسيدميخواي چيكاره بشي هيچ وقت نمي گفتم ميخوام دكتربشم...
دارم داغون ميشم...

برچسب: نویسنده: آرین رحیمی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 20:35

صفحه بندی