معجزه يه عذرخواهي صادقانه
نوشته به وقت شنبه پانزدهم آبان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:...بهم گفت بياحرف بزن،رفتم وسط همون وسط ايستاده بودچشمم بهش كه خورديه لبخندزدوسرش روانداخت پايين اين كاروهرروباركه نگاهامون باهم تلاقي ميكردتكراركرددستام ميلرزيدچشم خانومه به دستام بودواعصابم بيشترخوردمي شدنمي دونستم چي ميگفتم بيشترحرفاازذهنم فر...
ايهام
نوشته مربوط به صبح روزشنبه هشتم آبان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:دانشگاهيه سوالايي توي زندگي هستن كه هرچقدردنبال جوابشون بگردي اوناروپيدانمي كني امادرست يه جايي يه وقتي جواب سوالات روميگيري كه اصلاًفكرشونمي كردياونقدرتصادفي اين اتفاق مي افته كه حتي فكركردن بهش شايدتوروبه خنده بندازه امادونستن جواب همه ي...
نماينده خدا
چهارشنبه پنجم آبان هزاروسيصدونودوپنج لوكيشن:اتوبوس توحال خودم بودم بهش ميگه دكترانماينده خداروي زمين هستند چشمم روكه روي سردردانشكده پزشكي ثابت بود بستم توي ذهنم فقط يه جمله جولان مي كرد يعني من لياقت نداشتم نماينده خداباشم؟
دل من محرم است هرشب !سرپامشكي پوش
يكشنبه هجدهم مهرهزاروسيصدونودوپنج لوكيشن:هرجاكه عزاداري باشه خلاءچيست وچه موقع به سراغ ادم هامي آيد؟خلاء احساس توخالي وهيچ درون بدن است كه هنگام دلتنگي براي مدت طولاني يابلافاصله بعدازاحساس بيهودگي ونااميدي به وجودمي آيد.محرم امسال انگاراين خلاء روبيشتركرد...نمي دونم چرا،امامدام دلم هواي الي روميكنه...
ازهرچي بدت ميادسرت مياد
سه شنبه شش مهرهزاروسيصدونودوپنج لوكيشن:كلاس بچه تركه بودم باخودم عهدبسته بودم كه هيچ وقت يه كاري نكنم كه ازگذشته ام پشيمون بشم ديروزكه توماشين كه به گذشته ام نگاه مي كردم ديدم سرتاسرش پشيموني بوده ازالي گرفته تاانتخاب رشته اي كه همش مايه عذابه برام...بهم ميگه اگه ازگذشته ات پشيمون هستي حداقل يه كاري...
...
سه شنبه سي ويكم شهريورهزاروسيصدونودوپنج لوكيشن:.. چندوقتيه نيومدم ...يه روزايي ميادكه اصلاًدوست ندارم هيچ كاري انجام بدم... همه چي زندگيم رومتوقف كردم...تمرينا،كامپيوتر،كتاب خوندن وحتي دنبال كارگشتن... دوست ندارم اين قدرمنفي باشم امانمي تونمم نقش ادماي خوشبخت روبازي كنم... بعضي وقتافكرمي كنم حيران ب...
سرنوشت
جمعه بیست وششم شهریورهزاروسیصدونودوپنج لوکیشن:خونه محسن دارم به این فکرمی کنم که سرنوشت تاچقدرمی تونه توی زندگی آدماتأثیرداشته باشه ... اسم قلابی اش زین بود...سال هابودبهش فکرمی کردم... دوست داشتم ببینمش... نمی دونم چرا... نمی شناختمش ... من حتی تاقبل ازاون نه دیده بودمش ونه حتی می دونستم که همچین آ...
تولدت مبارک رفیق نیمه راه
هجدهم شهریورهزاروسیصدونودوپنج لوکیشن:پنج سال پیش همچین روزی -الو... -تولدت مبارک الی جونم ... -چه عجب !!! دارم ازصبح به این فکرمی کنم که چراتاالآن پیدات نشده؟ -وا!من که صبح برات پیامک دادم ،حتی واتس آپ کارنکرداونوصدبارازطریق پیامک عادی فرستادم،نرسیدبهت؟ -نه، دیگه مهم نیست همین که الآن زنگ زدی خودش ک...
!!!
یکشنبه چهاردهم شهریورهزاروسیصدونودوپنج لوکیشن:خونه چندروزیه یه چیزی مثل خوره افتاده به جونم ،قبلاٌهم بودامانه به پررنگی حالا!!! فیلم که می بینم کتاب که می خونم وحتی بعضی ازآدمایی که توی اینستاگرام دنبال می کنم ،احساس می کنم یه چیزی کمه توی زندگیم کاری به ضرروزیان رابطه های فرنگیاندارم ودرکل به این ک...
فرودگاه خاطرات
يكشنبه شب سي ويكم مردادهزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:فرودگاه امامازخداحافظي كردن بدم ميادازاين كه هميشه اين منم كه جاگذاشته ميشم ومجبورم جاي خالي ادمهاروتحمل كنم كاش يه بارم من خداحافظي مي كردم وبراي هميشه مي رفتم فكرمي كردم ديگه فراموش كردم...
روزپزشك
يك شهريورهزاروسيصدونودوپنج لوكيشن:... دلتنگي دردي است درمان نشدني بيماري لاعلاجي كه هيچ دارويي قادربه كنترل ان نيست روزخودم دراينده مبارك... يه روزي...
درهم برهم حيران ذهن
روزسه شنبه دوم شهريورهزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:تقريباًهمه جاچندروزيه مطلبي ذهنم روبه خودش مشغول كرده وداره منوازارميدههمه چي ازوقتي شروع شدكه خيلي تصادفي يادقانون دالتون توي كتاب زيست چهارم شدمازقانونش فقط يه هاله ابهام توذهنم مونده ومطمئن نيستم كه درسته يانه. اينكه طبيعت موجودي روكه قويه انتخاب مي كن...
عروسك من
پنج شنبه چهارم شهريورهزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:...ديگه انتظارشونمي كشمديگه نمي گم ساعت الان يكه پس اونجاحتماًهشت ونيم نه بايدباشه وبايدبرگشته باشه خونهديگه وقتي بيرون ميرم هرلحظه انتظاراينوندارم كه يهومنوصدابكنه وبگه كه چقدرپشيمونهديگه وقتي درموردش حرف ميزنن قلبم تندتندشروع نمي كنه به تپيدنديگه وقتي ت...
همنام
پنج شنبه هزاروسیصدونودوپنج لوکیشن: هوم! کتاب خوندن برام خیلی سخت شده کتابی که درعرض دوروزبه طورمعمول تمومش می کردم الان دوهفته است که درگیرشم، چشمام انگارداره ازحدقه درمیادومدام سردردشدیددارم... درهرصورت همنام اسم کتابیه که دارم می خونم ازخانم جومپالاهیری...بعدازمترجم دردها،دومین کتابیه که ازاین نوی...
امبولانس
بهم ميگه ماشين موردعلاقه ات چيه بهش ميگم آمبولانس پاميشه منوميزنه :| خب آمبولانس مگه ماشين نيست عاخه...!!!