جنس رابطه ی ماروفقط خودمون میفهمیم...فقط
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/27 | ساعت: 22:54
جنس رابطه ي ماروفقط خودمون ميفهميم...فقط دوشنبه يكم آذرهزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:خونهلطفاًبپوشين دومادداره مياد...همه به حول وولاافتادن دومادواردشدمنم باعجله چادرم روازمامانم گرفتم همه ابتدا كردن به دست زدن خودش بودهممون چادرپوشيده بوديم بااينكه عروس روبه روش بودامانگاهش به من بودويه دفعه سمت من اومدس...
سکوت مطلق
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/27 | ساعت: 22:54
يكشنبه هفتم آذرهزاروسيصدونودوپنج لوكيشن:...شهيدحميد...پرنسس ديانا...دكترفلاني...همه يه جوري راه خودشون روپيداكردنفهميدن كه ازدنياچي مي خوان من چرانمي تونم راهم روپيداكنم چراهروقت فكرمي كنم پيداش كردم بيشترگم مي شم...سه شنبه يه زن وشوهرجوون ديدم كه كرولال بودن وباهم به زبون اشاره صحبت مي كردن براي يه...
خودت روعادت بده
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/27 | ساعت: 22:54
خودت روعادت بده... خودت روهميشه به شنيدن تعريف وتمجيدعادت نده دنياپرازآدمه هركدومشون هم يه نظروبرداشت ذهني ازتودارنكمي هم به شنيدن حرفاي ناخوشايندعادت كن...سعي كن درمقابل انتقادات وبرداشت هاي غلط ديگران لبخندبزنيمقاومت نكن،عصبي نشو،دادوبي دادراه نندازفقط گوش بده...لبخندبزن...بزارهرجوركه خودشون مي خو...
یلدای زندگیم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/27 | ساعت: 22:54
يلداي زندگيم سه شنبه به وقت سي آذرهزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:شب زنده داري يلدايلداست...بلندترين شب سال...همه خوابن امامن خوابم نميبره...استرس امتحان وتحقيق ودانشگاه دارم...هنزفيريام توگوشمه...همه ي خاطرات گذشته رودارم مرورميكنم...بااينكه شب خوبي داشتم امادلم گرفته...يه چيزبه ذهنم خطورميكنه ويه لبخندتلخ...
کایندنس
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/27 | ساعت: 22:54
كايندنس روزشنبه بيست وپنجم ذي هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:خونهبازم مدرسه دوره راهنماييي باهمون راهروباهمون كلاساي بزرگ اماايندفعه شكل وقيافه دانشگاه به خودش گرفته بودامتحان داشتم كايندنس اونجابوداين دفعه به جاي رديف وسط صندلي سوم سمت چپ،صندلي دوم نشسته بودمنم مثل هميشه رديف وسط صندلي اول سمت راست نشستم ...
توهم یاواقعیت
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/27 | ساعت: 22:54
توهم ياواقعيت همه چي ازكلاس فارسي عمومي وازيه گيردادن ساده استاده به كايندنس ومسخره بازي بچه هاشروع کار شد...بعدش بيرون كلاس ايستاده بودسرم روبرگردوندم سرش روبرگردوند،نگاهمون باهم تلاقي پيداكرد...بعدش توي راهرومشغول خوندن براي كنفرانسم بودم بادوستاش روبه روم نشسته بود،راهروخالي شدهمه رفتن سركلاساشون...
عشق
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/19 | ساعت: 1:41
زينب:عاشق كه ترسونمي شه باباجون_من ازجدايي مي ترسم زينبعاشق هميشه ازجدايي مي ترسه ...بخشي ازفيلم مهمان داريم
پاي پياده
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/19 | ساعت: 1:41
يكشنبه سي ام آبان هزاروسيصدونودوپنج لوكيشن:نداردهواسردبودوزمين خيس دودل بودم كه دربيارم يانه توهمين فكرابودم كه يه دفعه آروم زيرگوشم گفت اينوببين!!! يه دختردوازده سيزده ساله كه داشت آروم راه ميرفت بدون كفش ...! خجالت كشيدم ... منم كفشام رودراوردم وآروم راه افتادم...
جنس رابطه ي ماروفقط خودمون ميفهميم...فقط
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/19 | ساعت: 1:41
دوشنبه يكم آذرهزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:خونهلطفاًبپوشين دومادداره مياد...همه به حول وولاافتادن دومادواردشدمنم باعجله چادرم روازمامانم گرفتم همه شروع كردن به دست زدنخودش بودهممون چادرپوشيده بوديم بااينكه عروس روبه روش بودامانگاهش به من بودويه دفعه سمت من اومدسرش روخم كردومن روباهمون چادروچاقچول روي سرم
سكوت مطلق
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/19 | ساعت: 1:41
يكشنبه هفتم آذرهزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:...شهيدحميد...پرنسس ديانا...دكترفلاني...همه يه جوري راه خودشون روپيداكردنفهميدن كه ازدنياچي مي خوانمن چرانمي تونم راهم روپيداكنمچراهروقت فكرمي كنم پيداش كردم بيشترگم مي شم...سه شنبه يه زن وشوهرجوون ديدم كه كرولال بودن وباهم به زبون اشاره صحبت مي كردنبراي يه لحظ
خودت روعادت بده...
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/19 | ساعت: 1:41
خودت روهميشه به شنيدن تعريف وتمجيدعادت ندهدنياپرازآدمه هركدومشون هم يه نظروبرداشت ذهني ازتودارنكمي هم به شنيدن حرفاي ناخوشايندعادت كن...سعي كن درمقابل انتقادات وبرداشت هاي غلط ديگران لبخندبزنيمقاومت نكن،عصبي نشو،دادوبي دادراه نندازفقط گوش بده...لبخندبزن...بزارهرجوركه خودشون مي خوان درموردتوقضاوت كنن...
يلداي زندگيم
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/19 | ساعت: 1:41
سه شنبه به وقت سي آذرهزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:شب زنده داري يلدايلداست...بلندترين شب سال...همه خوابن امامن خوابم نميبره...استرس امتحان وتحقيق ودانشگاه دارم...هنزفيريام توگوشمه...همه ي خاطرات گذشته رودارم مرورميكنم...بااينكه شب خوبي داشتم امادلم گرفته...يه چيزبه ذهنم خطورميكنه ويه لبخندتلخ ميادروي لبام
فقر
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/19 | ساعت: 1:41
فقروتنگدستي بعضي ازادماروعقده اي بارميارهعقده اي كه بااونابزرگ ميشهريشه ميدوونه توي جون آدمبزرگ وبزرگترميشهازدواج ميكنهبچه دارميشه وعقده هاي كوچكتري روبه وجودميارهعقده هاي كوچيك بزرگ ميشنبچه دارميشن و...تازه دارم ميفهمم كه چراامام علي(ع)ميگفت اگه فقرآدم بوداون روميكشتم...
كايندنس
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/19 | ساعت: 1:41
روزشنبه بيست وپنجم ذي هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:خونهبازم مدرسه دوره راهنماييي باهمون راهروباهمون كلاساي بزرگ اماايندفعه شكل وقيافه دانشگاه به خودش گرفته بودامتحان داشتمكايندنس اونجابوداين دفعه به جاي رديف وسط صندلي سوم سمت چپ،صندلي دوم نشسته بودمنم مثل هميشه رديف وسط صندلي اول سمت راست نشستم سرش پايين
توهم ياواقعيت
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/19 | ساعت: 1:41
همه چي ازكلاس فارسي عمومي وازيه گيردادن ساده استاده به كايندنس ومسخره بازي بچه هاشروع شد...بعدش بيرون كلاس ايستاده بودسرم روبرگردوندم سرش روبرگردوند،نگاهمون باهم تلاقي پيداكرد...بعدش توي راهرومشغول خوندن براي كنفرانسم بودم بادوستاش روبه روم نشسته بود،راهروخالي شدهمه رفتن سركلاساشون دوستش صداش زد،گفت
گزاش اول
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/27 | ساعت: 23:09
چهارشنبه نوزدهم ابان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:نداردگزارش پيشرفت اول:تصميم دارم ازامروزگزارش هاي پيشرفتم روشروع كنم اتفاقي كه روزشنبه برام افتادمثل تلنگري بودكه من روازروياهام كشيدبيرون وواقعيت روبهم نشون داد.امروزبااين كه خيلي خوابم ميومدوهيچي درس نخونده بودم رفتم دانشگاه خداروشكرقبلش تمرينام روحل كر...
جاي خالي
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/27 | ساعت: 23:09
پنج شنبه بيستم آبان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:مترودم دروايستاده بودم وداشتم لحظه شماري ميكردم كه برم خونه سراغم اومدوبه راحتي سرصحبت رابامن بازكردازاون دست آدماي راحت ورهاازهرقيدوبندي زودبابقيه گرم مي گرفتنددرست برعكس من كه ازهمه فراري هستم به رسم ادب جواب سوالاتش روبااحترام ميدادم آخرش صحبت روكشوندبه...
گزارش پيشرفت دو
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/27 | ساعت: 23:09
يكشنبه بيست وسه آبان هزاروسيصونودوپنجلوكيشن:هووومگزارش پيشرفت دوم استادمي گفت منشاء همه مهرومحبت خانواده است ...من به بچه هام ياددادم كه به برادرشون بگن داداش وبه خواهرشون آبجي چون بارعاطفي داره ...خواهروبرادرمال بيرونه...محبت روازخانواده بخوايم نه ازبيرون...*امروزاسمي كه باهاش شماره خانواده ام روذخ...
دلسرد
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/27 | ساعت: 23:09
دوشنبه بيست وچهارم آبان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:خونهگزارش پيشرفت سومديگه نمي دونم چي درسته چي غلط شدم منافق فكرم يه چيزيه وعملم يه چيزديگه عادت بدم هم نه تنهاتركش نكردم ازروي لج هم كه شده بيشترانجامش ميدمگيج شدم امروزرفتم دوباره صفحه اينستاش روچك كردم دلم براش تنگ نشده بودفقط يه دفعه يادش افتادم ......
جامانده
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/27 | ساعت: 23:09
چهارشنبه بيست وششم آبان هزاروسيصدونودوپنجلوكيشن:نداردبهش ميگم حال يتيمي رودارم كه توي يتيم خونه هركدوم ازبچه ها رويه خانواده به فرزندي قبول كردن وفقط خودش مونده ...همه دارن ميرن ومني كه خيلي نيازداشتم برم جاموندم...من هميشه جامي مونم ...هميشه ...حتي اين جا...